و من با تو سخنميگويم
نامات را به من بگو
دستات را به من بده
حرفات را به من بگو
قلبات را به من بده
من ريشههاي تو را دريافتهام
با لبانات براي همه لبها سخن گفتهام
و دستهايات با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گريستهام
براي خاطر زندهگان،
و در گورستان تاريک با تو خواندهام
زيباترين سرودها را
زيرا که مردهگان اين سال
عاشقترين زندهگان بودهاند.
دستات را به من بده
دستهاي تو با من آشناست
اي ديريافته با تو سخنميگويم
بهسان ابر که با توفان
بهسان علف که با صحرا
بهسان باران که با دريا
بهسان پرنده که با بهار
بهسان درخت که با جنگل سخنميگويد
زيرا که من
ريشههاي تو را دريافتهام
زيرا که صداي من
با صداي تو آشناست.



سلام و صد سلام به مدیریت این وبلاگ یعنی میدریت قبلی این
وبلاگ شما حذف کردیت و من هم برای امید دوباره ی شما این
را ساختمش منونم میشم نظرت را ببینم

